اکسیر من

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است

دنیا برای از تو سرودن مرا کم است

اکسیرِ من نه اینکه مرا شعرِ تازه نیست

من از تو می‌نویسم و این کیمیا کم است

گاهی تو را کنار خود احساس می‌کنم

اما چقدر دلخوشیِ خواب‌ها کم است

خونِ هر آن غزل که نگفتم به پای توست

آیا هنوز آمدنت را بها کم است؟

سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست

در شعرِ من حقیقتِ یک ماجرا کم است..

محمدعلی بهمنی

 

/ 1 نظر / 31 بازدید
ندا

همیشه وقتی میومدم اینجا میگفتم حرف دل من رو نوشین و به احساسم نزدیکه.. اما چند وقته حس میکنم احساسمو گم کردم..و چه حس غربت سنگینی داره این حال جدید..