فروغ

دلم گرفته است
 
دلم گرفته است 

به ایوان می روم و انگشتانم را 

بر پوست کشیده ی شب می کشم 
 
چراغ های رابطه تاریکند
 
چراغهای رابطه تاریکند 

کسی مرا به آفتاب
 
معرفی نخواهد کرد 

کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد 

پرواز را به خاطر بسپار 

پرنده مردنی ست.
 
  
 در چنین روزی رفت..
/ 4 نظر / 33 بازدید
ندا

روحش شااااد..[گل]

ندا

آقااا احساس گمشده ما پیدا شده!!! لطفاا کمی پست:)

شیما

سلام عالی بود عالی واقعا لذت بردم اینجا همه چیز به دل میشینه و آدمو سرحال میاره خوشحال مشیم به وب منم سر بزنین و نظر قشنگتون رو بهم بگین اگر هم به تبادل لینک تبادل داشتین با افنخار قبول میکنم خسته نباشید[گل][گل][گل]

ندا

هرچی کامنتدونیه پست بالا رو میزنم باز نمیشه نمیدونم چرا[متفکر] البته یه کامنت گذاشتم هاا..کامنت دوم رو خواستم بذارم نشد[ابرو] به هر حال مجبورم همین جا بذارم کامنتم رو..میفهمی مجبووورم[نیشخند] **************************************************** بغض کردن میان خندیدن تکیه دادن به کوه نامرئی خسته‌ام از ضوابط عُرفی خسته‌ام از روابط شرعی هیچ‌کس،‌ هیچ‌کس نمی‌داند به نگاهت چه عادتی دارم هیچ فرقی نمی‌کند دیگر ــ‌ اینکه با تو چه نسبتی دارم ــ اینجای شعر برای من نقطه اوجش بود..بدجوری رفت تو حس و حالم..بخصوص بیت آخرش[افسوس] نه که حالم پیدا شده..نمیشد نظر ندم اومدم اینجا[نیشخند]